ماهنامه گزارش جولان فرهادی
دولت سوریه را این روز ها چشم های زیادی می پایند، دیده بان های حقوق بشر، فعالین سیاسی خاورمیانه، نظامیان ناتو، چپ ها، راست ها، سوسیالیست ها و همه کسانی که دغدغه ای برای آزادی و عدالت دارند، به سوریه نگاه می کنند، ویژگی مشترک تمام این چشم نگرانی است؛ نگرانی از کشتار بیرحمانه، نگرانی از سلب آزادی های مردم و یا نگرانی از چه خواهد شدهایی که در بحث ها و گزارش های خبری، مدام، طرح می شود و دولت اسد، آن را بخشی از فتنه طراحی شده توسط رسانه ها غربی قلمداد می کند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت توسط جولان
|
ماهنامه گزارش، جولان فرهادی- عمر ناظم دباغ نماینده اقلیم کردستان عراق در ایران است، او فارسی را بسیار خوب صحبت می کند و هنگامی که با او وارد گفتگو می شوید نمی توانید احساس کنید با "خارجی" به معنای مصطلح آن مواجه اید، این همه در حالی است که لحن دیپلماتیک او دغدغه های واقعی سیاست در اقلیم کردستان را نشان می دهد، دغدغه هایی که در پیشرفت خواهی، نگرانی های حقوق بشری و دموکراسی خواهی او به چشم می خورد آنچه می خوانید گفتگویی است با ایشان در خصوص تجربه جنگ و دیکتاتوری در عراق.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت توسط جولان
|
نمی دانم این به کدام دوره زندگی ام مربوط است یا دقیقا چند ساله بودم؛ دو ، سه ، چهار؟ ... دست های مادرم تازه و شفاف با قاشق های استیل کوچک مربا خوری آن روزها که سر قاشق ناگهان بعد از یک میان باریکی حساب شده در بالا شکل گلبرگی می گرفت با آن نقش های گل رز روی دسته ... جزء جهازیه اش بود... با سر به من اشاره می کرد قاشقی از ملات بیسکویت مادر را که آن موقع با چای و چه می دانم درست می کردند بخورم ... این روزهای بهم ریختگی آن نور روی دست های مادرم عجیب به چشمم می آید ... مادر دلشوره عجیبی است نمی دانم چه می کشد که این قدر بهم ریخته ام ...
+
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت توسط جولان
|
همه می نویسند زندانی ها... ، می نویسند دلار... ، می نویسند جنگ ...من بغض گلویم را گرفته با هر بهانه ای صورتم خیس می شود از خوشحالی ها از ناراحتی ها، از گلایه ها ... زمستان و تابستان ندارد، دربند یا آزاد، گران یا ارزان، در ملا عام یا در خفا ... هنوز نیستی نه در قامت زنی به سال رسیده و زیبا نه در خیال و نه در دستان من ...
+
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت توسط جولان
|
لذت ... هیجان ...مدونا، جولی،صلح، ایرانیان... بعد از نوح و قبل از نوح ...آقای فرهادی امیدوارم اسکار را هم بگیری و یاد آوری کنی آنچه در ایران اتفاق می افتد صرفا نبود جذابیت های جنسی در سینما و حجاب زنان نیست... ما عمیقا مستاصلیم، و عمیقا زیر فشارهای تنومند یک جباریت مهلک در حال خردشدنی تصور ناپذیر حتی تا آنجا که ممکن است صلح را نیز دوست نداشته باشیم ... خواهش می کنم در غیر این صورت مانند دیگران شوخی های مرسوم بکن، خواهش می کنم ....
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت توسط جولان
|
چیزی که هنگام دیدن یک زن مرا به دید زدن می کشاند حرکت هماهنگ بدن او در پیچ و تاب هایی است که تجربه می کند این حرکت مرا یاد هماهنگی گردش زمین در مدار بیضوی خود می اندازد که در همان حال خورشید را نیز تجربه می کند ... جلو رفتن کتف ها در اثنای نزدیک شدن به میز و حرکت به جلو دست ها باید با توجه به آسودگی مورب پهلو فهمیده شود ؛ آرام و هماهنگ.
عجیب ترین بخش ماجرا همین است که گویا زن ونوعی کیهان شناسی رمز آلوده از پیش وجود داشته است آنچه در داستان های خلقت نیز به آن اشاره می شود ادبیاتی است با رنگ بوی هبوط ،"حواییه های " حافظ هم ، از این آمیختگی حکایت دارد ...آمیختگی مذکور در ملو درام ها ی سطحی به صورت شکلی از خواستن ظهور می کند و - اغلب با عشق نیز اشتباه گرفته می شود - البته در ساخت بعدی متافیزیکی از سکس با معشوق نقش محوری را برعهده می گیرد ...
همان ایده پورنو گرافی که زن را واجد نیروی محرک و خارق العاده در اغوا می داند حاصل بازاری شدن بیش از حد شاعرانه نگریستن به جهان است، نتیجه آن می شود که من سکس می کنم پس هستم
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت توسط جولان
|
احساس می کنم گاهی به زبان ظریف تری احتیاج دارم تا بگوییم چه مایه دوست ات دارم ... چگونه چیزهایی را تجربه کرده ام که هیچ گاه قابل انتقال نیستند... همان زمان که این نیاز قلب مرا می کند، شعری جدید ساخته می شود که باز هم مرا راضی نمی کند... چرا که قلب تهی شده دائما حرف هایش را مانند کودکی کلافه ، پس می گیرد ...
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت توسط جولان
|
می دانید من گمان می کنم نوعی شکل برخورد فرانسوی با مسائل وجود دارد که حتی ...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت توسط جولان
|
پرونده «قانون» برای روز دانشجو تمام شبی را که قرار بر نوشتن این یادداشت بوده است را به یک چیز فکر کردهام، نبش قبر! شاید بیراه باشد اما نبش قبر برای تاریخ کشورهایی که مانند ما در یک جغرافیای سیاسی – اجتماعی – توسعهای زیستهاند یک ضرورت تاریخی است که ما مدام از آن سر باز میزنیم! نبش قبر، عملی است که در آن جنازه از زیر خاک بیرون کشیده میشود، قبر گذشته باز میشود و کالبدی نمایان میشود که قرار است مورد وارسی قرار گیرد. تمام آن شب را به این اندیشیدهام که فرار از نبش قبر تاریخ و گذشته برای جهان سومیها، به اینجا کشیده شده است که منتقدان دو روزه، مثل جایی مانند لیبی رهبر انقلاب شوند! اشاره من بیش از هر چیز دیگری در نبش قبر به گذشته است و آن کالبد. به تلاش دوباره برای دیدن است، آنچه در این دوباره دیدن به چشم میخورد، به تناسب زمان بیشتر به اسکلتها نزدیک است!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت توسط جولان
|
صبح بیدار شدم، ظرف های شب مانده را شستم، به انزوایی که
نیچه در زایش تراژی نوشته بود فکر کردم، سیگاری گیراندم...سیگار دوم ، کلید
را زیر صندوق دم در گذاشتم... مادرم زنگ زد و گفت خواب دیده ام که کتاب
حافظی به تو می دهند... حالا غمگینم... ظریفی می گفت غربی ها نمی توانند
تصور کنند ما ایرانی ها بی انکه دلیلی معین وجود داشته باشد غمگینیم ...
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت توسط جولان
|