در واقع فقدان فکر و فلسفه سیاسی ای که بتواند با تفکیک دولت از منافع ملی گفتمان ملی (جامعه ـ حاکمیت) ممکن را قوام دهد و آن را بالای سر نظام های سیاسی قرار دهد آغاز مسیر اشتباه بود
سربازی دوره جالبی است و من این روزها در حال تجربه این دوره هستم . مدت ها ست فکر می کنم چرا ما در ایران باید با این وضعیت روبه رو شویم که مجبور باشیم تن به چیز های بدهیم که معمولا خواسته شده نیستند و از این بابت رنج ببریم ؟ پرسش های با ربط و بی ربطی که معمولا حول و حوش چنین مواردی رخ می دهد برای من بیش از این که شکلی گلیه آمیز بگیرد تبدیل به دغدغه ای می شود که نه تنها به این خاطر که خودم در آنها گرفتارم به آنها مشغول می شوم بلکه به این دلیل که سعیم برآن است که آن را در دل یک "کلیت تحلیلی" نگاه کنم صورت بندی اجتماعی می یابند .
من از خودم می پرسم نارضایتی از سربازی واقعا به چه دلیل رخ می دهد؟آیا همه دلایلی که سربازان ناراضی از خدمت برای آن بر می شمارند می توانند صحیح یا غلط باشند ؟ اگر صحت دارند در چه سصحی و اگر کاذبند در چه ساختاری ؟
نوشته شده توسط جولان در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت موضوع روزنامه نگاری | لينک ثابت
لطفا هول نشوید نه من مرده ام و نه سربازم به تلفن هایم از طرف خواهرم اگر سر به هوا نباشد جواب داده می شود
پیروز باشید
ارادمند ل و جولان فرهادی
۵ خدمت
نوشته شده توسط جولان در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت موضوع شخصی | لينک ثابت
نوشته شده توسط جولان در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت موضوع شخصی | لينک ثابت
قضیه دروغ یک مسئله فلسفی است که حول محور یک سوال مطرح می شود و بنایش بر تمییز بین قضایای مهمل و معنا دار است. آنچان که می پرسد اگر کسی به دروغ گفتن اعتراف کند آیا حرف صادقی بر زبان می آورد ؟
اگر بنا را بر اعتراف بگذاریم معترف یا در حال اعترافی صادق است که در این صورت بازهم دروغ می گوید و یا در حال اعترافی کاذب است که باز هم دروغ می گوید ! فرگه با استناد به ضرورت ارجاع مصداق اعتراف به امور عینی به این سوال پاسخ داد و به این ترتیب قضیه دروغ حل شد به این ترتیب اعترافی سندیت و معنادر محسوب می شود که به صورت دقیق موضوع مشخص به اعتراف معین شود یعنی بگوید من در این لحظه و در باره این موضوع دروغ می گویم.
نوشته شده توسط جولان در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت موضوع شخصی | لينک ثابت
من می گویم محل نزاع ما در تعریف امر سیاسی است در تعریف حق سیاسی و فلسفه سیاسی که بتواند برای چیز هایی احترام قائل شود که هم جامعوی است هم حکومتی هم در بردارنده من است هم دربردارنده دیگران و گرنه دانشگاه زنده نیست زنده نیست و نیست که نیست
این روز ها با اینکه روزنامه نگار نیستم اما این سبب نشده است ذره ای از علاقه ام به روزنامه نگاری کاسته شود ، هر روز همان ابتدای صبح می روم و تیتر تک تک روز نامه های را می بینم ، گاهی با بعضی تیتر ها می خند م گاهی پیشبنی تیتر روز خودم را می بینم گاهی هم البته افسوس می خورم .
امروز بار دیگر دانشگاه ، تیتر روز تمامی نشریات داخلی ایران بود . هنوز دو روز از بازگشایی دانشگاه نگذشته ، یادم به روز های داشجویی خودم افتاد که چقدر تلاش می کردیم دوستان خبر گذاری ها و روزنامه چی های نام آشنای مطبوعات دوم خردادی حداکثر با کلی واسطه و سانسور و جعل نهایتا یک خبر چند سطری آن هم صفحه 13 روزنامه شان می زدند که نه ما دلخور شویم نه قاضی مرتضوی و نه البته متهم به سانسور شوند.
نوشته شده توسط جولان در سه شنبه هفتم مهر 1388 ساعت موضوع روزنامه نگاری | لينک ثابت
انگار جهنم را روی شانه هایم به دوش می کشیدم ، دست که می زدی داغ داغ بود تنم و می سوخت بدنم در نمی دانم چه بالایی که سرم می آمد و همه این، قسمی از ماجرایی بود که داشت مثل گل و لای کارون لاشه خفه شده ام را با خود می برد . دوست داشتم آتش می زدم روحم را تا گر بگیرد و مثل موج کولی باد این ور آن ور بخزد و به همه نشان بدهد که درونم طوفان خانه کرده است. به همه ! این به همه از کجا آمد به زبانم ؟! لعنت به همه باید آب بکشم دهانم را . اصلا باید بگویم بیایند ..." بیایند" ؟ مگر کسی هم به پاسخ تو می آید که میخواهی بگویی بیایند ؟...
نوشته شده توسط جولان در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت موضوع شخصی | لينک ثابت
پشت نوشته یک رمان برای معرفی اش به دوستان
از چندی پیش اغلب فکر کرده بودم که ممکن است امیلی روزی ترکم کند به این موضوع تابه حال به شکل فاجعه ای احتمالی فکر کرده بودم . اما حالا در قلب فاجعه بودم دردی گنگ که همه وجودم را در خود گرفت . حس کردم این درد از درونم بر می خیزد و همه اعضایم را در می نوردد. درست مثل درختی که می تواد در ریشه هایی که او را در زمین استوار نگه داشته بود احساس درد کند
فاجعه زمان و مکان نمی شناسد چه در گذشته بسیار دور اتفاق افتاده باشد مثل زندگی اولیس در طبع شگفتی برانگیز هومر وچه در زمان حال زیر قلم اعجاز گرایانه موراویا . فاجعه همان فاجعه است فقط زمان و اسامی نقش آفرینان آن تغییر کرده است.
نوشته شده توسط جولان در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت موضوع شخصی | لينک ثابت
آرام جلو آمد و گفت: "اینجور حرف ها را بلند نمی زنند،نگو که سر تو نشکنند." با خودم فکر می کنم آدمی که سر ندارد چرا باید به فکر سر شکسته باشد . خیلی سخت نیست که یادت بماند تجربه های نگفتن و نگفتنت توفیری به حالت نکرده؛ باید نمی گفتی مبادا کسی از تو برنجد که دوستش داری، نباید می گفتی چونکه بزرگتر است چونکه کوچکتر است چونکه پدر است چونکه مادر است و آنوقت هر کسی که تو را می شناسد در مقابل تو نقشی دارد و ناچار هزار مبادا، اگر ، شاید ، به این دلیل ، به آن دلیل و هزار ارجاع بیرونی احاطه ات می کند سر آخر نمی گویی، نمی گویی به خاطر چه بود و چرا آن شب ساعت ۵ صبح هول زده به تو زنگ زدند ، یا چرا آن روز دستانت جوری استرس را انتقال می دادند که فکر می کردی روانی هستی.
و حالا بازی تمام شده، حرف هایت عقده می شوند به دلت. یادت می رود کسی را دوست داشتی یعنی باید یادت برود. یادت می رود فلانی بد کرده که نخواست حرف تو را بشنود. یعنی ...چرا تو نباید کم بیاوری ، تو چرا نباید بی خیال بشوی بزنی به کوه، به هر جهنمی که دلت خواست.
فکر می کنم که باید بیشتر فکر کنم و نمی دانم چرا هر چه بیشتر فکر می کنم فکرم به جایی قد نمی دهد که کجا بود که من افتادم توی این سیکل و همینجور دارم می گردم دور خودم، مثل لباس چرکی که انداخته اند بچرخد توی لباس شویی، و همین طور که این ور و آن ور می شوم بد بیاری مثل آب می ریزد روی سرم .
نوشته شده توسط جولان در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت موضوع شخصی | لينک ثابت
دوباره نگاه می کنم به ساعت. عقربه ها همچان روی 15/3 دقیقه مانده اند انگار سال اصلا تحویل نشده است. سرم را که بالا می آورم فقط مجبورم سکوت کنم . نمی دانم چرا اما قط مجبورم سکوت کنم. حالا عادت کرده ام به صفحه کلید به آدم ها به ماشین ها با همه همین حس را دارم. کوچک که بودیم می گفتند بچه نباید ساکت باشد ولی بزرگ تر ها همیشه از این که بچه های بی سرو صدایی هستم ازمان تعریف می کردند بزرگ که شدیم خیلی شلوغ بودیم اما باز می گفتند بچه ساکت باش.
نوشته شده توسط جولان در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت موضوع شخصی | لينک ثابت
در به در دنبال یک فلاسک لیوانی می گشتم، حالم خوب نیست و باید مقدار زیادی کافی میکس بخورم اما لیوانی نیست همچنانکه انگیزه ای نیست که دنبال چیزی بگردم، آهنگی مدام روی مغزم می رود. بدون آنکه کسی بفهمد خودم را به درو دیوار می زنم تا راهی باز کنم و خلاص شوم از این بازی لعنتی. انگار مست بودم و کلماتم بوی الکل می داد که با هرکسی حرف می زدم یاد پریشانی های خودش می افتاد و هم دل می شد.
جلوی پله ها که می روم ، راست می شوند، روبه بالا، شق ورق می ایستند تا مقاومت تو را بسنجند و پنجره ها _ حتی آن پنجره های قدیمی که ید طولایی در وفاداری دارند، گاهی فکر می کنم مثل سگ اند اگر جان داشتند – آنها هم برایت دم تکان نمی دهند بهشان که می رسی، انگار که نمی خواهند چیزی را نشانت دهند، محکم بسته می شوند. حتی آن صدای غیژ و غاژ وجر و جیز قدیمی هم تورا یاد هیچ چیز نمی اندازد.
نوشته شده توسط جولان در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 ساعت موضوع شخصی | لينک ثابت
درباره وبلاگ

سرانجام همه ما فراموشی است و این درد ناک ترین واقعیتی است که تاکنون به آن پی برده ام تمام کسانی که دوستشان داری و تمام کسانی که دوستت دارند تو را فراموش خواهند کرد, بی آنکه ردی از تو در مخیله شان باقی بماند. این وبلاگ گوشه ای از معارضه با چنین واقعیتی است . گوشه ای از به تصویر کشیده شدن "من" در کالبد دنیای مجازی. ،"من آنچنان که هستم " گویا ترین عنوان برای شرح این تلاش جدید است ، در تمام بخش های این وبلاگ سعی کرده ام زندگی خود را اعم از علایق سیاسی ، فرهنگی، اجتماعی و علمی ،دغدغه های دین ورزانه وتمناهای شخصی ام همه وهمه را به تصویر کشیده ام. در این وبلاگ مطالب متنوعی پیرامون سیاست, اخلاق, زندگی, دین و مباحث علمی مورد علاقه خویش را خواهم نوشت و تمام آنها را بیانگر ناآرامی های عصیانگرانه خود می دانم . امید وارم کسی مانع اینکار نباشد.
ارادتمند جولان فرهادی
jolan.farhadi@gmail.com
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
دوستان
شرکت پیام گستران آدنیس
پایگاه فناوری اطلاعات
شبکه تحلیل گران تکنولوژی
گروه جوانی
ای تی گروپ
ای سی تی سنتر
پژوهشکده تکنولوژی
پایگاه اطلاع رسانی ایران
فصلنامه علوم وفناوری
فصلنامه ارغنون
حکمت وفلسفه
مفهرس سایت های علمی- فلسفه-
دایرهالمعارف اسلامی
سارا شریعتی
محبوبی
محسن فاتحی
ملکیان
سپهر مساکنی
سحر و رضا
مسعود بربر
پویا هیبت الهی
زهرا باقری شاد
مجتبی بیات
روح الله مومن نسب (رامیم)
امیر حسین لادن و عباس نعیمی
هیچکی
گیلدا
طلیعه اکبری
الهام عبادتی
احمد عشقیار
هدیه ترقی
نوشته هاي پيشين
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387